|
صفحه- 3

او به فرزندانش اطمینان داشت و
اینگونه به آنها اجازه می داد تا
دنیای اطراف خود را بشناسند .
مارلین از او پرسید : چگونه م
یفهمی آنها بزرگ شده اند تا به
آنها اجازه دهی اینقدر آزاد باشند
. کراش جواب داد : وقتی خودشان
بفهمند ، تو هم می فهمی ! مارلین
به سیدنی نزدیک و نزدیکتر شده بود
و داستانهای ماجراجویانه ی او
داشت در تمام اقیانوس می پیچید و
نایجل پلیکانی که با ماهی های
آکواریم دندانپزشک دوست بود این
داستانها را شنید . سریع پرواز
کرد تا به نمو بگوید پدرش دنبال
او تمام اقیانوس را گشته است .
وقتی به مطب رسید با هیجان گفت :
نمو ، پدر تو با تمام اقیانوس
جنگیده تا تو را پیدا کند ! نمو
تعجب کرد . او عاشق پدرش بود ولی
همیشه فکر می کرد ، او کمی ترسو
است. اینکه پدرش تمام راه به سمت
سیدنی را جنگیده بود او را پر از
غرور و افتخار کرد و به او امید
تازه ای داد تا به خانه اش در
اقیانوس بازگردد . ماهیهای
آکواریمی قبلا سعی کرده بودند
فرار کنند ولی نتوانسته بودند .
اما این بار نمو هم با آنها بود .

او توانست با یک سنگریزه فیلتر
تمیز کننده آکواریم را ببندد و
نمو اصلا از پره های تیز فیلتر که
هر لحظه ممکن بود او را زخمی کنند
، نترسیده بود . آب درون آکواریم
سبز و کثیف شد . این باعث می شد
که دندانپزشک مجبور شود آکواریم
را تمیز کند . پس باید ماهی ها را
از آکواریم بیرون بیاورد و درون
کیسه های پلاستیکی کوچکی قرار دهد
و اینگونه ماهی ها شانس بیشتری
برای فرار داشته باشند و در
اقیانوس ، مارلین و دری با لاک
پشتها خداحافظی کردند ولی دوباره
به دردسر افتادند . یک نهنگ خیلی
خیلی بزرگ آنها را بلعید . مارلین
ناله کنان گفت : من باید بروم !
من باید پسرم را پیدا کنم ! من
قول داده ام که اجازه ندهم اتفاقی
برای او بیافتد . در ی با او
مخالفت کرد و گفت : اگر هیچ چیزی
برای او اتفاق نیافتد ، زندگی
جالبی نخواهد دادشت . خوشبختانه
نهنگ فقط می خواست به آنها کمک
کند و آنها را سریعتر به سیدنی
برساند . نهنگ آنها را از سوراخی
که بالای سرش قرار داشت با یک
عالمه آب مثل فواره به بیرون
پرتاب کرد . درست در بندر بزرگ
سیدنی !

این دو دوست شروع به گشتن دنبال
قایقی که نمو را گرفته بود کردند
. مرغهای دریایی آنها را دیدند و
خواستند دلی از عزا در آورند .
نایجل که در همان نزدیکی بود آنها
را شناخت . او کنار مارلین و دری
رفت و یواشکی گفت اگر می خواهید
زنده بمانید بپرید توی دهن من .
ماهیهای بیچاره دیگر فهمیده بودند
که اگر به نایجل اعتماد نکنند
توسط مرغهای دریایی خورده می شوند
پس درون دهان نایجل پریدند و
نایجل به سمت مطب دندانپزشک پرواز
کرد . دارو دسته ماهیهای درون
آکواریم به شمل جدیدی برخورده
بودند . دندانپزشک آب آکواریم را
با یک فیلتر خیلی جدید تمیز کرده
بود . نقشه آنها نقش برآب شد .
بلوت با ناراحتی گفت : پس وقتی
اون بچه لوس به
اینجا رسید ما
نمی توانیم هیچ کاری برای نمو
انجام دهیم . گیل حرف او را قطع
کرد : بگذار فکر کنم حتما راهی
وجود داره ! اما خیلی دیر شده بود
. با وجود تلاش آنها برای اینکه
نمو را نجات دهند .
|