|
صفحه-1

پانگو و پردينا و پانزده توله كوچولوي سفيدي
خادارشان در آپارتمان كوچك و
زيباي زن و شوهري به نامهاي راجر
و آنيتا در لندن زندگي مي كردند
انها در كنار صاحبانشان كاملاً
راضي و خوشحال بودند تا اينكه يك
روز سرو كله يكي از همكلاسي هاي
قديمي انيتا به نام كروالا پيدا
شد او به طور حيرت اميزي عاشق
توله سگهاي سفيد خالدار بود تا با
پوست انها براي خودش پالتو پوست
درست كند .كروالا
همين كه چشمش به ان پانزده توله
سفيد خالدار افتاد بلافاصله
پيشنهاد خريدشان را به راجر و
آنيتاي داد

ولي انها پيشنهاد او را رد كرده
و گفتند كه اصلاً تصميم به فروش
توله ها ندارد كروالا با عصبانيت
آپارتمان انها را ترك نمود ولي
تغيير عقيده نداده و نقشه هاي
پليدي در سر مي پروراند
يك شب دو مرد زشت تبهكار به
نامهاي هراك و جاسپر كه اجير شده
كروالا بودند به آپارتمان راجر و
انيتا دستبر زده و پانزده توله
سگ را دزديدند

و با خود به خارج شهر به يك خانه ويلايي
بسيار زيبا و مجلل كه متعلق به
كروالا بود برده و در زير زمين ان
زنداني نمودند . پانزده توله
كوچولو با تعجب تعداد بسيار زيادي
توله ، درست شبيه خودشان را در
انجا ديدند كه انها هم قبلاً توسط
ان دو مرد خبيثس دزديده شده و به
انجا اورده شده بودند . پرديتا و
پانگو پس از متوجه شدن به سرقت
رفتن توله هايشان شروع به پارس
كردن نمودند ولي ديگر دير شده بود
و ان دو تبهكار حسابي از انجا دور
شده بودند .
|