|
صفحه-2

انها فكر مي كردند اين كار چه كسي مي تواند
باشد و به ياد اوردند كه كروالا
براي خريدن ان توله ها بسيار
پافشاري مي كرد اين كار كسي جز
او نمي تواند باشد .پانگو فكري به
خاطرش رسيد و به ياد اورد كه پارس
كردن در نيمه شب نزديك طلوع
خورشيد بهترين علامت براي دوستانش
در سرتاسر لندن بوده و او از اين
طريق مي تواند از دوستانش براي
يافتن توله ها كمك بگيرد

بنابراين صبر كرد تا شب به پايان
رسيده و نزديكي هاي طوع آفتاب
شروع به پارس كردن و دادن علامت
كمك به بقيه سگها شد تا انها پيام
او را گرفته و به همين روش به
سگهاي ديگر در سرتاسر كشور خبر
دهند. شايد به اين وسيله كسي از
توله ها خبري يافته و به انها
اطلاع دهد . صداي پارس پانگو به
يك مزرعه ارام نزديكي هاي محل
سكونت انها رسيد كه در ان يك سگ
گله به نام سرهنگ وجود داشت

سرهنگ به ارامي خوابيده بود و گربه كوچك
مزرعه به نام گروهبان تيبس صداي
پارس پانگو را شنيده و با عجله
سرهنگ را بيدار كرد و به او گفت
كه اتفاق مهمي افتاده و يكي از
سگها در حال پارس كردن و كمك
طلبيدن است
وقتي سرهنگ و گروهبان تيبس به
صداي پارس پانگو خوب گوش داده
متوجه دزديده شدن توله ها
گرديدند به خاطر اوردند كه از يك
ويلاي مجلل بزرگ در خارج شهر هم
همين صدا را شنيده بودند
|