تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 
   

    کودکان »»  داستان »» آنی, دخترک یتیم

 

 مترجم: بیژن نامجو

 

صفحه-1

 

سالها پیش ، دهکده کوچکی بود به ناک « آونلی » . در این دهکده برادر و خواهری زندگی می کردند . برادر ماتیو و خواهرش که ماریلا نام داشت . آنها با اینکه پیر شده بودند ، فرزندی نداشتند . برای همین تصمیم گرفتند تا از پرورشگاه پسری بگیرند و او را به فرزندی قبول کنند . از دوستشان خواهش کردند و او قول داد پسری برایشان پیدا کند و به آونلی بفرستد . روزی که ماتیو به ایستگاه قطار رفت تا پسرک را به خانه ببرد ، با تعجب دید که دختر بچه ای با صورت کک مکی و موهای بلند قرمز ، آنجا ایستاده است . وقتی دخترک ماتیو را دید ، با خوشحال گفت : « عمو ماتیو ! آمدید ! من « آنی » هستم . خوشحالم که مرا به فرزندی قبول کردید . » ماتیو که منتظر دیدن پسر بچه ای بود ، با تعجب گفت : « ما که پسر خواسته بودیم ، چرا تو را فرستاده اند ! کار کشاورزی برای دختر کوچکی مثل تو سخت است . » اما آنی آنقدر خوشحال بود که گفت : « من حاضرم هر کار سختی را انجام دهم ! » آنی و ماتیو سوار کالسکه شدند تا به خانه بروند . بهار بود و درختان کنار جاده پر از شکوفه های سفید بودند . آنی با خوشحالی فریاد زد : « آی خدای من جاده سفید شادی ! »

 

آقای ماتیو که از دیدن دخترک ناراحت شده بود ، کم کم با شنیدن حرفهای شیرین او ، اوقاتش شیرین شد و از او خوشش آمد . مخصوصا از اسم گذاری روی آن جاده .  وقتی کالسکه به خانه رسید ، نوبت ماریلا بود که از دیدن آنی تعجب کند . او هم ناراحت شد و به برادرش گفت : « این دختر بچه را از کجا آوردی ! » آنی که از شنیدن این حرف ناراحت شده بود ، به گریه افتاد و گفت : « یعنی نمی خواهید من را نگه دارید ! » روز بعد ماریلا دست آنی را گرفت و او را به خانه خانم دیگری برد تا آنی را به پرورشگاه برگرداند . این کار آنی را به گریه انداخت .آنی که دید ممکن است او را به پرورشگاه برگردانند ، خیلی گریه کرد . خانم ماریلا هم دلش به حال او سوخت و تصمیم گرفت او را به فرزندی قبول کند . به طرف آنی رفت، با مهربانی دستی به سرش کشید . گفت : « گریه نکن کوچولوی من ! تو همین جا می مانی ، تو دختر کوچک من می شوی ! خودم از تو نگهداری می کنم . »

 

 

بعد ماریلا دست آنی را گرفت و با هم به طرف خانه رفتند . آنی که از حرفهای ماریلا خوشحال شده بود ، شروع کرد به شیرین زبانی آن قدر حرفهای شیرین زد که ماریلا هم به خنده افتاد . نزدیک خانه که رسیدند ، آنی گفت : « خیلی خیلی از شما متشکرم . ممنونم که مرا از آن وضع نجات دادید . قول می دهم که دختر خوبی باشم و در کارها به شما کمک کنم . » ماتیو ، ماریلا و آنی زندگی تازه ای را شروع کردند . آنی به قولی که داده بود عمل کرد و در همه کارها به آنها کمک می کرد . هم در کارهای خانه و هم در کارهای مزرعه .در همسایگی آقای ماتیو و خانم ماریلا ، خانواده دیگری زندگی می کردند . آنها دختر کوچکی داشتند به نام دیانا . دیانا در شهر به مدرسه می رفت و چند هفته ای بود که به دهکده برگشته بود تا پدر و مادرش را ببیند .ماریلا ، آنی را به خانه همسایه برد تا با دختر آنها دوست شود و با او بازی کند . آنی از دیدن دیانا خوشحال شد . خیلی زود دو دختر بچه دوستان صمیمی شدند و هر روز با هم بازی می کردند . وقتی مدرسه ها باز شد ، هر دو با هم به مدرسه می رفتند .

 

 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved