تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 
   

    کودکان »»  داستان »» آنی, دخترک یتیم

 

 مترجم: بیژن نامجو

 

صفحه-2

 

دیانا و آنی هر روزو به مدرسه می رفتند و با هم به خانه بر می گشتند . در کلاس آنها پسری بود به نام گیلبرت . گیلبرت پشت سر آنی می نشست . او پسر بازیگوش و شیطانی بود و سر به سر بچه ها می گذاشت . روزی قبل از اینکه معلم به کلاس بیاید ، رو به آنی گفت : « اینها موی تو است یا هویج !» آنی از شنیدن این شوخی ، خیلی عصبانی شد و با تخته زیر دستی اش به سر گیلبرت کوبید . گیلبرت که متوجه اشتباهنش شده بود ، عذر خواهی کرد. اما آنی به حرف او توجهی نکرد و گفت : « اینجا کلاس درس است نه جای شوخی و بی ادبی . کسی هم که بی ادب باشد باید تنبیه شود . » روزی از روزها دیانا به خانه آنی رفت ، تا مثل همیشه با هم بازی کنند ، اما آنی اشتباها شربتی به دیانا داد که او را مسموم کرد . حال دیانا بهم خورد و دلش درد گرفت . آنی دیانای بیمار را به خانه شان برد . فردای آن روز دسته گلی خرید و به خانه دیانا رفت تا حال او را بپرسد . اما مادر دیانا از اشتباه آنی آنقدر ناراحت شده بود که او را به خانه شان راه نداد و گفت : « ار اینجا برو ! دیانا به دوست سر به هوا و بی ادبی مثل تو احتیاج ندارد . »

 

بعد در خانه را محکم بست و به داخل خانه رفت . آنی خیلی ناراحت شد و از اینکه بهترین دوستش را از دست داده بود گریه کرد . از آن ماجرا مدتها گذشت . پاییز گذشت و زمستان رسید . برف همه جا را سفید کرد . روزی از روزها ، ماریلا به دهکده همسایه رفت تا یکی از دوستانش را ببیند . آنی و ماتیو تنها بودند .شب بود و آنها آماده می شدند تا بخوابند . ناگهان کسی در زد و وقتی در را باز کردند ، دیانا پشت در بود . دیانا با ناراحتی گفت : « آنی کمکم کن ، خواهرم تب دارد . پدر و مادرم به شهر رفته اند و من نمی دانم چکار کنم . » آنی همراه دیانا به خانه آنها رفت و ماتیو هم برای آوردن دکتر ، کالسکه را به راه انداخت . آنی خواهر دیانا را پاشویه کرد ، دستمال خیس روی پیشانیش گذاشت تا تبش پایین بیاید . وقتی دکتر آمد با دیدن کارهای آنی ، به او آفرین گفت . چون تب بیمار پایین آمده بود . وقتی مادر دیانا از شهر برگشت و شنید که آنی جان دخترش را نجات داده است ، به خانه آنها رفت . از او تشکر کردو از رفتار گذشته اش عذرخواهی کرد . بعد هم آنها را برای خوردن شام دعوت کرد .

 

آنی با کمک دوستان همکلاسی اش ، نمایشنامه ای را تمرین می کردند . یکی از نقش های نمایش مربوط به دختری بود که دهکده اش در خطر بود ، به تنهایی سوار قایق شد و از رودخانه خروشان می گذشت و برای مردم دهکده اش کمک می آورد . چون اجرای این نقش کار خطر ناکی بود هیچ یک از بچه ها آن را قبول نکردند . اما آنی آن را پذیرفت . روز اجرای نمایش ، سعی کرد ترس را فراموش کند و نقش خود را خوب اجرا کند . . او به تنهایی سوار قایق شد و راه افتاد .هر چه از ساحل رودخانه دورتر می شد ، ترس او هم بیشتر می شد . وقتی به وسط رودخانه رسید ، دید قایقش پر از آب است . آنی که خیلی ترسیده بود بلند شد و با دقت کف قایق را نگاه کرد . بله قایق سوراخ بود و آب وارد آن می شد . آنی با صدای بلند فریاد زد و کمک خواست ، چون لحظه لحظه قایق سنگین تر می شد و ته آب می رفت اما هر چه آنی فریاد زد و کمک خواست ، صدایش به بچه ها نرسید .

 

صفحه قبل   صفحه بعد

 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved