تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 
   

    کودکان »»  داستان »» الیورتویست

 

 مترجم: داوود وقار مبارکی

 

صفحه-1

 

دلباسی اولیور تویست در زایشگاه یک محله فقیر نشین لندن به دنیا آمد . چند ساعت پس از تولد ، مادرش را از دست داد . چون هیچ نشانی از پدر و بستگانش نداشتند ، مجبور شدند او را به یک پرورشگاه بسپارند . خانم «مان» سرپرست پرورشگاه زن سنگدل و تند خویی بود . با کوچک ترین اشتباه ، بچه ها را به سختی تنبیه می کرد و در سیاهچال می انداخت . «اولیور» دوران کودکی اش را زیر دست این زن سنگدل سپری کرد . وقتی 9 سال شد ، او را به همراه چند کودک بی خانمان دیگر به یتیم خانه بزرگ شهر سپردند . مدیر یتیم خانه مرد تنومند و خشنی به نام آقای «بامبل» بود .  بچه های نحیف و رنجور را به کارهای سخت و طاقت فرسا وا می داشت و در مقابل آن همه کار ، جیره غذایی کمی به آن ها می داد .

بچه های نوانخانه همیشه گرسنه بودند . اگر کسی از گرسنگی شکایت می کرد ، شلاق وحشتناک آقای «بامبل» پوست تنش را سیاه و کبود می کرد . سه ماه از ورود «اولیور» به یتیم خانه گذشته بود که بچه ها تصمیم گرفتند جیره غذایی بیش تری از آقای «بامبل» درخواست کنند . اما هیچکس جرأت این کار را نداشت . « اولیور» که از شدت گرسنگی روز به روز نحیف تر می شد ، روزی که از شدت گرسنگی روز به روز نحیف تر می شد ، روزی از روزها دل به دریا زد و پس از سر کشیدن سوپ ، کاسه خالی را به طرف آشپز دراز کرد و گفت :

من هنوز گرسنه ام ، خواهش می کنم باز هم کمی سوپ بدهید .

آشپز که تا آن موقع هرگز با چنین صحنه ای رو به رو نشده بود ، با دهان باز و حیرت زده به « اولیور» خیره شد و فریاد زد :

 تو ... چی گفتی ؟

بچه ها با چشم های گود نشسته و وحشت زده نگاه می کردند . آشپز دوان دوان رفت و آقای «بامبل» را خبر کرد .

 

« اولیور» قانون نوانخانه را شکسته بود . آقای «بامبل» با چشم های دریده و شلاق در دست رسید . به بچه ها و « اولیور» نگاه کرد . کاسه خالی را با لگد به طرفی پرتاب کرد و با شلاق به جان « اولیور» افتاد . شلاق چرمی زوزه کشان بر پوست بدن « اولیور» فرود می آمد و با هر ضربه خط کبود و خونینی بر تن نحیف او می کشید . آقای «بامبل» با صورت گوشتالو و عرق کرده بالای سر « اولیور» ایستاده بود . اطمینان داشت که دیگر هیچ بچه ای فکر غذای بیشتر را به سرش راه نخواهد داد . « اولیور» با بدن خونبن و مجروح روی زمین خزید . کاسه خالی را برداشت و در حالی که به زحمت روی پاهایش ایستاده بود کاسه را به طرف آقای«بامبل» دراز کرد و گفت :

 من هنوز گرسنه ام ... باز هم سوپ می خواهم !

این دیگر غیر قابل تحمل بود . آقای «بامبل» با خشم و ناباوری به این پسر بچه لجوج زل زد . خطر را خیلی نزدیک می دید . لجاجت « اولیور» می توانست روح شورش و اعتراض را در بچه های نوانخانه بیدار کند . پس باید هر چه زود تر شر این پسرک لجوج را از سر خود کم می کردند . آقای «بامبل»دستور داد « اولیور» را توی سیاهچال زندانی کردند . جیره غذای او نصف شد . همه می دانستند که با این غذای کم « اولیور» چند روز بیش تر زنده نخواهد ماند . پس هر یک از بچه ها تکه نانی از سهم روزانه خود را کنار گذاشته تا به « اولیور» برسانند . دو نفر از بچه های بزرگ تر ، نیمه شب خود را به سیاهچال رساندند . با گشودن دریچه روی سقف سیاهچال « اولیور» را بالا کشیدند . « اولیور» پس از خوردن چند لقمه نان ، جانی تازه گرفت و گفت قصد فرار دارد . آن دو دوست را در آغوش گرفت و از کمکشان تشکر کرد و بعد در سیاهی شب به طرف دیوار بلند نوانخانه خزید و با زحمت بسیار از آن بالا رفت و در اعماق تاریکی ناپدید شد ...

« اولیور» فکر می کرد لندن آن قدر بزرگ است که آقای « بامبل » هرگز او را پیدا نخواهد کرد .

 

 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved