تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 
   

    کودکان »»  داستان »» الیورتویست

 

 مترجم: داوود وقار مبارکی

 

صفحه-2

 

چند روزها در تپه های حاشیه شهر پرسه می زد و شکم خود را با ته مانده غذاهایی که پیدا می شد سیر می کرد و شب ها در گوشه های خلوت پارک می خوابید . یک روز صبح وقتی از خواب بیدار شد ، پسر بچه عجیبی را بالای سر خود دید . پسرک کت بلند و خیلی گشادی به تن داشت و آستین هایش را بالا زده بود و به نظر « اولیور» سر و وضع مضحکی داشت . « اولیور» گفت :

سلام ، اسم من  اولیور است . سه روز است چیزی نخورده ام ، به من کمک می کنی ؟

خیلی خوب . حالا دنبال من بیا . اسم من هم « جک » است اما دوستانم «ولگرد مکار» صدایم می کنند ...

« اولیور» دنبال پسرک راه افتاد . ساعتی بعد به یکی از محله های کثیف و فقیر نشین لندن رسیدند . پسرک دست « اولیور» را کشید و وارد خانه بزرگ و مخروبه ای شدند . چند تختخواب فرسوده با تشک های کثیف و مندرس در یک سالن بزرگ روی هم انباشته بود . پیرمردی با ریش دراز و چشم های دریده و ترسناک در کنار آتش بخاری نشسته بود و با میله فلزی بزرگ آتش را زیر و رو می کرد . با دیدن « اولیور» برقی شیطانی در نگاهش جرقه زد . «جک» جلو رفت و گفت :

«فاگین» این « اولیور» است . بی کس و کار و ولگرد است و مثل خود ماست ...

پیرمرد لبخند موذیانه ای بر لب آورد و گفت :

خب ... خب ... خوش آمدی « اولیور» . اسم من «فاگین»  است . این ولگرد کوچولوهایی که می بینی ، فرزندان عزیز من هستند ... تو هم از امروز یکی از فرزندان من خواهی بود . حتما گرسنه ای ؟ خب ... پس بیا با ما شام بخور ... پنج پسر بچه ژولیده و کثیف دور « اولیور» حلقه زدند . پس از خوردن شام ، « اولیور» برای اولین بار در زندگی اش احساس سیر شدن را تجربه می کرد . با راهنمایی «جک» روی یکی از تختخواب ها دراز کشید و بی درنگ به خواب عمیقی فرو رفت . تا نزدیک ظهر خوابیده بود .

 

وقتی چشم باز کرد ، «فاگین» و بچه ها سرگرم بازی عجیبی بودند . پیرمدر دستمال و کیف کوچکی را در جیب های لباسش می گذاشت و هر یک از بچه ها که هنگام عبور از کنار او ، کیف پول و یا دستمال را با زبردستی از جیبش بیرون می آورد مورد تشویق قرار می گرفت . ساعتی بعد «فاگین» دو نفر از بچه ها را همراه « اولیور» دنبال کار فرستاد . به آن ها سفارش کرد که فوت و فن کار را به « اولیور» یاد بدهند . سه پسر بچه در خیابان های شهر به راه افتادند .

مرد شیک پوشی درکنار ویترین یک کتاب فروشی ایستاده بود . «جک» به «اولیور» و پسرک همراهشان اشاره کرد و بعد سلانه سلانه به طرف کتاب فروشی رفت . مرد سرگرم تماشای ویترین بود که «جک» انگشتان دستش را درون جیب او فرو برد و کیف پولش را بیرون آورد « اولیور» که حالا معنی بازی «فاگین»  و بچه ها را می فهمید . وحشت زده از جای خود پرید و شروع به دویدن کرد . مرد که متوجه گم شدن کیف شده بود فریاد زد :

دزد ... دزد ! کیف پولم را دزدیدند ... او را بگیرید .

-چند مرد جوان به دنبال « اولیور» دویدند . « اولیور» وحشت زده داخل کوچه ای شده بود که ناگهان مرد تنومندی  با مشت به صورت او کوبید . پسرک بی نوا با دهان خونین روی زمین ولو شد . چند مرد همراه یک پلیس بالای سر او رسیدند . مرد شیک پوش که از دیدن صورت خون آلود « اولیور» متاثر شده بود ، زیر لب گفت : «آه پسرک بیچاره!» پلیس د ست « اولیور» را محکم گرفته بود که صاحب کتاب فروشی دوان دوان خودش را به آن ها رساند و گفت :

نه ... این نبود . من دیدم ، آن دو پسر ولگرد کیف این آقا را دزدیدند !

صاحب کیف بدن مدهوش « اولیور» را داخل کالسکه خود گذاشت و به خانه برد . « اولیور» وقتی چشم باز کرد ، زن و مرد مهربانی را بالای سر خود دید . داستان زندگی خود را برای آن ها شرح داد و آن زن و مرد ثروتمند قول دادند که همچون فرزند خود از او نگهداری کنند .

 

 

 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved