|
صفحه-2

كه سفر با ان ها را بسيار خطرناك
و نا امن مي كرد ماركوپولو مي
نويسد : دريانوردان ايراني به
راستي كه سر نترس و بي باكي
دارند مردان ونيزي حتي حاضر
نبودند با اين كشتي ها يك كيلومتر
از احل دور شوند . بنابراين تصميم
گرفتند از راه هاي زميني به سفر
خود ادامه دهند با هر سختي و
مرارتي بود بار ديگر به كرمان
بازگشتند پس از هفته اي استراحت
به سوي شمال رفتند و سرانجام به
بلخ رسيدند . در بلخ راه چند
شاخه مي شد مسير شمال به سمرقند
مي رسيد . راه جنوب به كابل و
ان ها به سوي كاشغر حركت كردند
اين راه كوتاه ترن اما دشوارتر
بود چون بايد از منطقه اي كه
به نام «بام دنيا» شهرت داشت
(تبت امروز ) عبور مي كردند
سرزميني كوهستاني و برف خيز كه
ماركوپولو از ان به عنوان
دشوارترين بخش سفرهاي خود ياد مي
كند . از كشمير و كاشمر گذشته و
به صحراي وحشتناك و سوزان گبي
رسيدند عبور از اين وسيع ترين
صحراي جهان يك ماه طول كشيد
هنگامي كه ديگر رمقي در تن
نداشتند سرسبزي مزارع و جوشش چشمه
هاي كان چو جان دوباره اي به ان
ها داد

در اينجا بود كه ماركوپولو براي نخستين بار
يكي از عجايب هفتگنه جهان را به
چشم ديد .ديوار افسانه اي چين كه
دو هزار سال از بناي ان مي گذرد
با شكوه ترين بنايي بود كه
ماركوپولو در دوران جهانگردي خود
ديده بود . ديوار چين حدود هزار و
چهارصد مايل طول و نزديك ده متر
عرض دارد دو كالسكه به راحتي مي
توانند بر عرض ان حركت كنند
مردان ونيزي پس از چند روز به طرف
پكن حركت كردند . امپراطور ،پيك
مخصوص خود را به استقبال ان ها
فرستاده بود . شهر زيباي پكن به
صورت مربع بزرگي با اضلاع حدود
شش مايل ساخته شده بود . گرداگرد
شهر با ديوار بلندي احاطه شده
بود و دوازده دروازه ورودي و
خروجي داشت . از هر دروازه هزار
نگهبان پاسداري مي كرد . سفر به
چين سه سال به درازا كشيد
ماركوپولو كه اينك جواني بيس ساله
بود پس از مدتي به صميمي ترين
دوست و مشاور امپراطور قوبيلاي
قا ان تبديل شد . در سفرها و
ميهماني ها و شكارها ، نزديك ترين
همراه امپراطور بود . چنان مورد
توجه و اعتماد قرار داشت كه در
سي سالگي ، حكومت شهريا گوئي را
به او سپردند در اينجا بود كه
ماركوپولو براي اولين بار با
اسكناس هاي چيني به داد و ستد
پرداخت . قرن ها پيش از
اروپائيان اين چيني ها بودند كه
از اسكناس استفاده مي كردند .
اين اسكناس هاي كه از پوست يك نوع
درخت ساخته مي شد با مهر قرمز
امپراطور اعتبار و ارزش پيدا مي
كرد و در تمام نواحي چيم رواج
داشت .
پس از هفده سال زندگي در چين
ماركوپولو مرد ثروتمندي شده بود
پدرش نيكولو و عمويش مافئو خيلي
پير شده بودند و دوست داشتند سال
هاي اخر زندگي را در وطنشان ونيز
سپري كنند ماركوپولو هم مرد كامل
38 ساله اي بود آرزوي بازگشت به
ونيز را داشت . قوبيلاي قا ان به
اين جدايي راضي نبود ، اما عاقبت
اجازه داد كه ماركوپولو و پدر و
عمويش به وطن خود ازگردند در
سال 1292 ميلادي ماركوپولو و
همراهانش خاك چين را ترك كرده و
از راه ايران به سوي ونيز حركت
كردند در ان دوران جنگي ميان
ونيز و جنوا در گرفته بود
ماركوپولو در اين جنگ اسير شد و
به زندان افتاد در زندان جنوا بود
كه ماركوپولو خاطرات پر ماجراي
سفرهاي خود را به روي كاغذ آورد
. سفرنامه اي كه پس از گذشت هفت
قرن ، ماركوپولو را سرشناس ترين
جهانگرد قرون گذشته معرفي مي
كند
|