دنباله ی هواپیما یا contrail

این دنباله مخلوط هوای خروجی از موتور هواپیما در بردارنده بخار آب و چندین گاز دیگر به همراه ذرات دوده و فلز است.

این دنباله مخلوط هوای خروجی از موتور هواپیما در بردارنده بخار آب و چندین گاز دیگر به همراه ذرات دوده و فلز است. وقتی این مخلوط از انتهای موتور خارج می شود، با هوای سرد ترکیب شده، بخار آب داخل آن متراکم می گردد و به قطرات آب تبدیل می شود. این قطرات نیز با قرار گرفتن در محیط سرد بیرون منجمد شده و به ذرات یخ تبدیل می شوند. در واقع آنچه شما از روی زمین می بینید، یک دنباله سفید متراکم از قطعات کریستالی همین یخ هاست که در پشت هواپیما تشکیل می شود.
اما چرا گاهی اوقات هواپیماها هیچ دنباله ای از خود به جای نمی گذارند یا دنباله آنها خیلی کوتاه است؟
دلیل این امر نیز بسیار ساده است: اگر در ارتفاع پروازی هواپیما، هوای خشک و یا رطوبت کم باشد، دنباله تشکیل نخواهد شد. در واقع برای تشکیل دنباله، میزان رطوبت نسبی باید ۱۰۰ درصد یا بیشتر باشد. در هوای خشک، ذرات کریستالی یخ به محض تشکیل شدن، بخار خواهند شد.

البته گاهی نیز هوا به اندازه کافی مرطوب است ولی به آن حد سرد نیست. در ارتفاعاتی که معمولاً دنباله یا رد هواپیما شکل می گیرد (۲۸۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ پا)، دمای هوا باید بین ۳۶- تا ۷۶- درجه فارنهایت باشد. اگر هواپیمایی دنباله یا رد بلندی از خود به جای بگذارد، می توان حدس زد که هوا درآن بالا نه تنها سرد است بلکه بسیار مرطوب است و در نتیجه ذرات کریستالی یخ همچنان پایدار هستند.اگر دنباله متوقف شده و دوباره شروع می گردد و یک خط منقطع در آسمان ایجاد می نماید، احتمالاً هواپیما در یک قطعه خشک پرواز کرده و دوباره وارد ناحیه مرطوب می شود.
اگر در سمت پشت هواپیما، بین دم و سر دنباله، یک امتداد ۱۰۰ پایی از هوای خالص وجود داشته باشد که نشان می دهد زمان تشکیل یخ از مخلوط گاز داغ خروجی و هوای اطراف کوتاه بوده است. گاهی ممکن است ابتدا چهار خط سفید و سپس دو خط سفید ببینید. در این صورت می توانید به این نتیجه برسید که هواپیمای در حال پرواز چهار موتوره است که هر موتور دنباله خود را ایجاد می کند و پس از مدتی به دلیل جریان هوا، دنباله های موتور سمت راست باهم و موتورهای سمت چپ نیز با هم ترکیب می شوند و تنها دو دنباله از هواپیما باقی می ماند.


نخستين گزارش ثبت شده در مورد ديده شدن دنباله در آسمان در سال ۱۹۱۵ و بر فراز كوههاي آلپ ايتاليا باز مي‌گردد. اما اين موضوع تا زمان جنگ جهاني دوم چندان مورد توجه قرار نگرفت. نيروهاي هوايي شركت كننده در اين جنگ و دنباله هواپيماهاي آنها كه رفته رفته به نمادي براي اين نيروها به شمار مي‌آمدند، توجه بسياري از افراد را به خود جمع كردند. حتي برخي خلبانان از وجود اين دنباله ها به عنوان ترفندي براي انجام پروازهاي جمع، يافتن اهداف و ايجاد پوشش براي حملات استفاده مي‌نمودند.

در اوايل دهه ۱۹۹۰ ميلادي، وقتي طراحي بمب افكن پنهانكار B-2 از سوي ايالات متحده ارايه شد، موضوع دنباله ها باز هم بيشتر مورد توجه قرار گرفت. استيو ويور، از كارشناسان ارشد هواشناسي در پايگاه هوايي رايت پترسون در اين مورد مي‌گويد: آنها هزينه گزافي صرف تكميل يك بمب افكن پنهانكار چند ميليارد دلاري كرده بودند كه از ديد رادارها پنهان بود، اما مي‌شد دنباله آن را از روي زمين و با چشم غير مسلح ديد!

نمونه اصلي B-2 يك مخزن در خارج از ارابه فرود اصلي داشت كه مواد شيميايي خاصي را در خود جاي مي‌داد و از طريق مخلوط شدن با گازهاي خروجي، از تشكيل دنباله جلوگيري مي‌نمود. اما شايعات گوناگوني مبني بر عدم كاركرد صحيح اين راهكار به گوش مي‌رسيد. در نهايت، شركت اوفيد، از سازندگان حسگرهاي اپتيكي در كلورادو راه حل كارامدتري پيدا كرد. اين شركت، سامانه‌اي با نام رد‌يابي و برديابي نوري (LIDAR Light Detection And Raging) را ارايه داد كه دنباله‌ را از ابرها تشخيص مي‌داد و در صورت پيدايش دنباله، به خلبان هشدار تغيير ارتفاع مي‌داد.