سادگي كردم؛ با آنكه خانواده خوبي داشتم، گول پسر همسايه را خوردم.
ميگفت اگراز خانههايمان فرار كنيم، خوشبخت ميشويم، اما حرفهاي جوان همسايه همه اش دروغ بود، اين را روز بعد وقتي فهميدم كه مرد جوان من را به خانه دوستش برد و بعد از آزار و اذيت بيرونم كرد.
دختر جواني به نام اكرم روز گذشته در حالي كه ساعاتي از شناسايي و دستگيرياش از سوي پليس ميگذشت، داستان 30 شبانه روز دوري از خانه را براي قاضي رضوانفر، داديار چهارم دادسراي جنايي تهران تعريف كرد: «بعد از آن ماجرا، ديگر روي بازگشت به خانه را نداشتم.
نميدانستم خانواده چه برخوردي با من دارند. از آن روز به بعد بدبختيام شروع شد. از همه بدتر ترس از پسران جواني بود كه دائم مزاحمم ميشدند و براي همين لباسهاي پسرانه به تن كردم.
چند روز بعد، چند جوان موضوع را فهميدند و بيتوجه به التماسهايم مرا مورد آزار قرار دادند. آنها هر روز من را به خانه يكي از دوستانشان ميبردند و با شكنجه به من تعرض ميكردند.»
بازداشت 2 جوان
قاضي رضوانفر با اعلام خبر شناسايي 2 جواني كه اكرم را مورد سوء استفاده قرار داده بودند، در توضيح ماجراي شناسايي گفت: مردان جوان در يك مورد دخترفريب خورده را به يك مغازه برده و در آنجا از وي عكس برداري كرده بودند و يكي از آنها، عكسها را به انگيزهاي كه هنوز مشخص نشده است براي خانواده دختر جوان ارسال كرده بود.
بعد از آنكه خانواده،عكسها را در اختيار پليس قرار دادند، عمليات پليسي گستردهاي براي شناسايي اين مغازه آغاز شد ولي در حالي كه كارآگاهان پليس با بررسيهاي اطلاعاتي خود به چند قدمي يافتن اين مغازه رسيده بودند، پليس دختر 13 ساله را در حالي كه لباس پسرانه به تن داشت و با ظاهري پسرانه رفت و آمد ميكرد، شناسايي كرد. با اطلاعاتي كه او در اختيار ما گذاشته درحال حاضر دستور بازداشت ساير كساني كه در اين پرونده دخالت داشتهاند صادر شده است.
دختري با ظاهري پسرانه
وقتي اكرم، در دادسراي جنايي بود با او به گفتگو نشستيم و او از وحشت شبهاي آوارگي گفت.
چرا بعد ازفرارخود را به شكل پسرها درآوردي ؟
بعد ازاينكه جوان همسايه كه با وعدههاي او فرار كرده بودم چهره واقعي خودش را نشان داد، آواره خيابانها شدم.
شب اول از ترس پسران جواني كه آنجا علاف بودند تا صبح فقط قدم زدم.
با روشن شدن هوا 2 انگشترطلايم را فروختم وبا خريد لباسهاي پسرانه خود را شبيه پسرها درآوردم.
فكر ميكردم كه اين طوري لااقل در امان ميمانم.
پس چه طوري در دام پسران جوان افتادي ؟
چند روزي با لباس پسرانه درخيابانها ميگشتم. در اين مدت با چند جوان كه نميدانستند دختر هستم رفيق شدم اما زماني كه آنها فهميدند من دختر هستم ورق برگشت و در دام آنها گرفتار شدم.
آنها كه ميدانستند يك دختر فراري هستم، با تهديد و بدون توجه به التماس هايم من را مورد آزار شيطاني قرار دادند.
چطوري بازداشت شدي ؟
روزي كه دستگير شدم، تازه از دست جوانان فريبكار فرار كرده بودم. با لباسهاي پسرانه در حال قدم زدن در خيابان بودم كه ناگهان پليس كه از مدتي قبل به دنبالم بود من را دستگير كرد.
برخورد والدينت بعد ازپيدا شدنت چطور بود؟
آنها آنقدر از پيدا شدنم خوشحال بودند كه اشتباهم را بخشيدند. اگر از همان اول ميدانستم كه خانوادهام چنين برخوردي با من دارند به جاي آوارگي درخيابانها به خانه برمي گشتم و واقعيت را به آنها ميگفتم.
حالا ميخواهي چه كار كني؟
من خيلي اشتباه كردم، به خاطر اعتماد بيجا، از خانهامان فرار كردم و بدبخت شدم اما حالا ميخواهم جبران كنم و درسم را ادامه بدهم.