اولین دختر بدلکار ایران.
مهسا احمدی متولد 23 / 7 / 1368.
14 سال ژیمناستیک ، 6 سال ووشوکار و مدتی در ورزش های رزمی کونک فو فایتینگ.
عضو تیم بدلکاران سیزده شد.
در رابطه با روحیاتش میگوید : هر وقت در جمع های پسرانه باشم ، خُلق و خوی پسرانه پیدا می کنم. هر وقت هم در جمع دخترانه هستم ، اخلاق دخترانه ام گل می کند.
در رابطه با نحوه کارش گفت : آقایان جُدا تمرین می کنند ، من جُدا.
او نه از ارتفاع میترسد ، نه از انفجار ، نه از تصادف و نه از آتش اما از دکتر میترسد میگوید : از دکتر میترسم. میترسم برایم آمپول بنویسد. از آمپول میترسم.
او الان تنها دختر بدلکار ایران است ، در آمد خوبی از این کار ندارد : در ایران هیچ وقت به قدری که در بدلکاری انرژی می گذاری ، پول نمی گیری. البته من کسی را نمی شناسم که به خاطر پول بدلکار شود. همه کسانی که الان بدلکار حرفه ای هستند ، این کار را دوست دارند و اصلا به دنبال پول نیستند. ما هنگامی که کارمان را با موفقیت تمام کنیم ، پاداش کارمان را می گیریم.
رکورد : رکورد پرش ارتفاع از 10 متری به سمت زمین در ایران. رکورد معلق زدن ماشین در این کار ماشین پنج بار معلق زد.
او به زودی یک رکورد شکنی دارد.
بازیگرانی که مهسا احمدی بدلکارشان بوده : شیلا خداداد ، لیلا بلوکات ، مهناز افشار و ترانه علی دوستی.
دوربین، روی زمین کاشته می شود. زاویه؟! رو به بالا... سوژه؟! آخرین طبقه از ساختمان... نردبان چوبی پل می شود بین دو تراس. زن، وحشت زده مسیر نردبان را چهار دست و پا طی می کند. دو قدم مانده به تراس، نردبان از وسط می شکند... زن چنگ می اندازد به تراس و میان زمین و آسمان دست و پا می زند. در آخرین لحظه های تقلا بین مرگ و زندگی، زن خودش را بالا می کشد و کات! پایان یک پلان... اگر مشابه این صحنه اکشن را در حافظه سینمایی تان لا به لای فیلم های هالیوودی دسته بندی کرده اید، منتظر تغییر باشید. تا چند وقت دیگر اولین بدلکار زن ایران جای تمام بدلکاران خارجی این صحنه اکشن را روی پرده سینما خواهد برد!
شاید اگر مهسا احمدی متولد 1368 نبود، هیچ بدلکار مردی با لباس زنانه صحنه های اکشن سینمای ایران را بدلکاری نمی کرد. تنها دختر بدلکار ایران با این که از یک سال پیش وارد این حرفه شده، به تنهایی بار تمام صحنه های اکشن زنان سینما و تلویزیون را به دوش می کشد: "فعالیت من با ژیمناستیک شروع شد. از سال 74 یعنی وقتی 6 ساله بودم این رشته را شروع کردم. پیشرفتم خوب بود و چند وقت بعد در اولین دوره مسابقات کشوری و قهرمانی کشور مقام اول را کسب کردم و از همان زمان به تیم ملی ژیمناستیک دعوت شدم."
گروه ژیمناستیک کارهای برتر کرج هنوز هم اسم مهسا احمدی را در خاطر خود دارند. دختر ژیمناستی که تا 18 سالگی، یعنی حداکثر سن عضویت در تیم ملی ژیمناستیک عضو این تیم بود و مسابقه می داد: "در تمام مدتی که ژیمناستیک کار می کردم، حرکات خطرناک و هیجان انگیز زیادی انجام میدادم ولی همه آنها یک جورهایی شیطنت بچهگانه محسوب میشد؛ آن زمان ها خبری از بدلکاری نبود."
مهسا 12 ساله بود که تصمیم گرفت در کنار ژیمناستیک، ووشو را هم دنبال کند. رشته ای که هیچ وقت فکر نمی کرد زمینه ساز ورود او به حرفه بدلکاری شود: "ورود من به بدلکاری خیلی اتفاقی بود. از طریق یکی از دوستانم که با هم ووشو تمرین میکردیم، با ارشا اقدسی که بدلکاری حرفهای بود آشنا شدم. بدلکاری برایم خیلی جذابیت داشت چون مجموعه ای از مهارت های ورزشی بود و در عین حال هیجان زیادی داشت. من هم که عاشق هیجانم! آن زمان آقای اقدسی می خواست تیم بدلکاری تشکیل دهد و به همین دلیل هم آموزش بدلکاری می داد و هم آمادگی بچه ها را برای تیم می سنجید."
جاذبه های بدلکاری برای مهسا آن قدر زیاد بود که برای ادامه دادن این رشته لحظه ای تردید نکرد: "اول تست دادم و وقتی آمادگی بدنی ام را سنجیدند، قرار شد مدتی در باشگاه تمرین کنم و آموزش ببینم."
ارشا اقدسی لا به لای صحبت های مهسا پرانتزی باز می کند و می گوید: "مهسا هم آماده بود و هم استعداد داشت. دو ماه به صورت آموزشی در کنار ما کار کرد و در این مدت نشان داد که می تواند بدلکار خوبی باشد. بعد تصمیم گرفتیم روی او بیشتر سرمایه گذاری کنیم تا وارد تیم شود."
بعد از آن بود که مهسا دوره کمک های اولیه، کار در ارتفاع، آسیب شناسی ورزشی، کار با آتش، دوره سقوط آزاد، چتر بازی، اسب سواری، هنرهای رزمی، رانندگی حرفه ای، ژیمناستیک، پرش ارتفاع و تکنیک های تخصصی را پا به پای بقیه شاگردان کلاس گذراند تا به سطح مورد نظر برسد: "بعد از گذراندن دوره ها، با وجودی که آماده بودم اما تا یک سال هیچ اجرایی نداشتم. فقط با بچه ها پشت صحنه حاضر می شدم و تماشایشان می کردم."
بالاخره اردیبهشت ماه سال 87 که رسید، مهسا احمدی وارد تجربه های جدی تر شد: "رامبد جوان از ارشا اقدسی خواست تا برای یکی از تبلیغات تلویزیونی بدلکاری کند. ولی ارشا دست چپش شکسته بوده و بهتر بود تا زمانی که کاملا خوب نشده بدلکاری نکند. آقای جوان به من پیشنهاد کرد که به جای ارشا چند حرکت انجام دهم و من پذیرفتم. بعد از آن چند پیشنهاد دیگر برای تیزرهای تلویزیونی داشتیم. مثل تبلیغ یکی از اپراتورهای تلفن همراه که گروهی انجام دادیم."
نقطه شروع مهسا اگرچه کوتاه بود، اما سفارش های کار بعدی را برای او ردیف کرد: "چند روز پیش در یک کار سینمایی به جای پگاه آهنگرانی بدلکاری کردم. در فیلم سینمایی «پسرآدم، دختر هوا» به کارگردانی رامبد جوان هم بدل مهناز افشار بودم و در فیلم نبش خیابان بیست و چهارم، صحنه ای را به جای شیلا خداداد بدلکاری کردم. فیلم سینمایی شکارچی، زندگی با چشمان بسته، مجموعه اشک ها و لبخندها، شیر و شکار و عملیات پایتخت هم فیلم ها و سریال های دیگری هستند که بدلکاری آنها را مهسا احمدی انجام داده است. فیلم هایی که خاطرات جالبی از آنها دارد: "صحنه تصادفم را در عملیات پایتخت خیلی دوست داشتم. ارشا پشت فرمان نشست و قرار شد با من که جای خانم لیلا بلوکات بدلکاری می کردم، تصادف کند."
عجیب مثل عدد 13!
سال 86 بود و ارشا اقدسی که مدتی سرمربی گری تیم بدلکاری پیمان ابدی را به عهده داشت، مقدمات تشکیل یک تیم جدید را آماده می کرد. تیمی که بعدها به گروه 13 معروف شد: "قرار شد برای گروه اسمی تعیین کنیم. می خواستیم اسم متفاوتی باشد. رسیدیم به این که عدد 13 بین تمام عددها، خیلی متفاوت است. به همین دلیل اسم گروه را گذاشتیم گروه 13 و از تاریخ سیزدهم دی 86 هم به صورت رسمی شروع به کار کردیم." این را ایمان باقری می گوید. بدلکار 24 ساله تیم که از تمرین پارکو به بدلکاری رسید و حالا یکی از 7 عضو اصلی تیم است که در کنار ارشا اقدسی، یوسف آقارفیعی، ناصر حسینی، امیررضا بدری، مهسا احمدی و مازیار فرزانه گروه 13 را تشکیل می دهند.
برای مهسا احمدی ورود به بدلکاری، نقطه عطفی در زندگی محسوب می شد که انتخابش کار ساده ای نبود. اما او هم مثل تمام بدلکاران، برای ورود به این راه باید جوابگوی تعجب ها و بی اعتمادی های زیادی می شد: "هر کس می شنود بدلکارم، اول چشم هایش گرد می شود، بعد می گوید: "یک بدلکاری بکن ببینیم!" البته این جمله را همه بچه ها می شنوند و مرد و زن هم ندارد. انگار تا جلوی کسی حرکت نمایشی انجام ندهیم باور نمی کند بدلکاریم."
ارشا اقدسی دنباله حرف مهسا را می گیرد و می گوید: "وقتی آقای رفیع پیتز برای فیلم سینمایی شکارچی از گروه دعوت به همکاری کرد، فکر نمی کرد ما انقدر گروه جوانی باشیم. مردم معمولا انتظار دارند بدلکارها را درشت اندام و قوی ببینند. ما نه تنها جوان بودیم، بلکه فیزیک انگشت نمایی هم نداشتیم. برای همین وقتی کارگردان ما را توی ماشین دید، سرش را از شیشه داخل کرد و گفت: «شما قرار است بدلکاری کنید؟! اما بعد از آنکه صحنه بدلکاری را که اتفاقا خیلی هم پر ریسک بود انجام دادیم، همه عوامل تشویقمان می کردند."