|
بخش اول
خداي خوب و واقعي
از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با
وجود اين قابل پرستش و ستايش است
و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي
پنداشته اند كه در آسمان ها بر
تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا
نكرده كه او را به ديدة چشم ديده
است . هر چند اثبات وجود خداوند
در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ،
اما بيشتر مردم او را مي پرستند و
باور دارند . طبق آمار موجود 96
درصد مردم جهان به خدا ايمان
دارند .
اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان
اين باور و چيزي كه اساس زندگي
روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود
دارد . مابايد چاره اي براي از
بين بردن اين خلاً بينديشيم .
دلايل و مستنداتي كه در دست داريم
چيست ؟
آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ،
در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و
مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با
سكوت ادراك شده و با انرژي و
آگاهي ، وجود يافته است . اين
منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ،
خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ
خلقت و آفرينش است . پديده اي است
كه اين انرژي را خلق مي كند و
سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل
و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به
ستارگان ، كهكشان
ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ،
افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات
و خواسته هاي انساني تبديل مي كند
. ما در اين كتاب خواهيم ديد كه
امكان شناخت اين وجود لايتناهي به
صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد
با او همدل و يگانه شد . در اين
صورت است كه افق ذهن ما به سوي
واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد
شد و ما خداوند را تجربه خواهيم
كرد .
چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به
زنانگي يا مردانگي منسوب كردن
نوعي عادت و درك انساني است .
مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين
است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني
مي توان او را تجربه كرد ، مي
توان او را شناخت . اين نكتة
بسيار مهمي است ، چون در هر صورت
خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر
بارقه هاي وجودي او در اين جهان
مادي به چشم نمي خورد شايد براي
هميشه ناشناخته باقي مي ماند .
ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به
اين ترتيب با تشابه به خودمان او
را بيشتر بشناسيم . پس در اين
صورت او همچون انسان خويشتندار و
بي مهري بوده باشد ، كه با وجود
ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود
را از ما پنهان مي كند . چه عاملي
ما را به نيك خواهي و مهرورزي
موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي
كه تاريخ هزاران سالة اديان ،
سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟
ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و
سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي
عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما
از خداست . اين طرح كه بر مبناي
واقعيت تنظيم يافته به اين شرح
است :
اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه
اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا
وراي جهان مادي و جدا از آن است .
خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل
كتاب آفرينش او را مي ديديم كه
دراطراف ما قدم مي زند . فقط
مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة
گذار نام دارد جديد يا نامتعارف
است . مرحلة گذار به طور ضمني به
ملاقات خدا و انسان در زمينة
مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به
وقوع پيوسته در بينش معنوي ،
فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي
الهي ، همه پديده هايي خارق
العاده و دراواقع پلي بين اين دو
جهان اند . اگر چه همة اينها
واقعيت دارند ، ولي در عين حال
جزئي از نظام علت و معلول به شمار
نمي روند . براي وجود معجزات و
فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ،
حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است
در هر مقطعي و بنا به دلايلي
تأييد نشوند . ذهن منطقي ،
سرسختانه و بر درك خود از بعد
مادي جهان پاي مي فشارد .
تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني
با مردمان عادي داشته باشند .
وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه
درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة
گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين
مرحله اي است كه حضور الهي حس يا
مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني
بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر
تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي
مغز فعاليت مي كنند .
اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه
وعده كرده بوديم :
واكنش الهي : نور و حضور
الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن
را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من
اين مرحله را « واكنش الهي » مي
نامم . بينش معنوي ، الهام و
مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به
هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد
مربوط مي شوند . اين واكنش ها
بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود
دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي
باورهاي شما مي شوند و مانند پلي
ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ،
كه ماده هستي خود را از دست ميدهد
و روح پديدار مي شود ، قرار مي
گيرد :
واكنش جنگ يا گريز : واكنشي
است كه باعث مي شود ما درمواجهه
با خطر جان سالم به در ببريم .
اين واكنش به خداوند مربوط مي شود
، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند
. ما نيز به خداوند ايمان مي
آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم
.
واكنش فعال : اين واكنش
ابتكار مغز براي كسب هوبت فردي
است . علاوه بر ميل به بقا ، هر
فردي در پي نيازهاي « من ، مال من
» است . اين واكنش ، غريزي است و
از اين جا است كه خداي جديدي به
وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و
قادر است و قوانين و اصول در دست
اوست . ما به اين خدا روي مي
آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و
رقابت نياز داريم .
واكنش آگاهي غير فعال : ذهن
در حال فعاليت و استراحت ، وقتي
به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش
آگاهي غير فعال را بروز مي دهد .
تمام بخش هاي مغز به طور متناوب
در حال كار و آرامش است . جانشين
آسماني آن خدايي است كه به ما
آرامش مي بخشد . او در لابه لاي
همة كارها و امور دنيايي به ما
آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا
ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي
مادي « در اين گيرو دار و كشاكش
بي پايان » ما را غافل نكنند .
واكنش شهودي : ذهن در پي كسب
آگاهي است ، « هم از درون و هم از
بيرون . » دانش بيروني ، عيني است
، اما علم دروني ، شهودي است .
خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي
گويد خدايي فهيم و بخشنده است .
ما به او نياز داريم تا بر حق
بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .
واكنش خلاقه ك مغز انسان
توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف
واقعيت هاي نوين را دارد . اين
نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي
ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته
است كه ناگهان منجر به ظهور فكري
جديد ، مي شود . ما به آن الهام
مي گوييم و نقطة مقابل آن ،
پروردگاري است كه جهانو جهانيان
را از نيستي خلق مي كند . ما در
گريز از سر گشتگي هاي مان از
زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي
، به او پناه مي بريم .
واكنش اسرارآميز : مغز به
طور مستقيم با « بور » ارتباط
برقرار مي كند . همان شكل ناب
آگاهي كه در ما احساس شادماني و
موهبت پديد مي آورد . اين پديده
به شكلي مرموز متجلي مي شود و
خالق آن بسيار والا و متعالي است
. او شفا مي دهد و معجزه مي كند .
ما به اين بعد خداوندي نياز داريم
تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي
ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت
هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور
دارند .
واكنش مقدس : مغز از سلولي
بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون
نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از
حيات درآن بوده است به وجود آمده
. اگر چه ميليادرها سلول عصبي از
همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از
نظر سادگي و بي آلايشي به همان
شكل بكر و اوليه بوده اند . در
برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص
حضور دارد كه جز خير نمي خواهد .
ما به اونياز داريم ، چون بدون
اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما
بي پايه و اساس مي شود .
اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي
مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي
استوار دين را تشكيل مي دهند . در
مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي
مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد
، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از
آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت
مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با
آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس
نمي تواند خدا را فقط مختص به خود
بداند . ما به تعداد تجربه هاي
انساني گوناگون ، انديشه وباوي
داريم . بي دينان نياز به خداي
خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود
ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر
پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي
كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط
مغز مي تواند اين دامنة گستردة
خدايان را به خود جاي دهد . ممكن
است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن
آدمي است كه خدايان مختلفي درست
مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً
با شما موافق ام ، اما در گذر
زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم
مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال
حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص
ورود به ذهن است . در فيلم هاي
كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ،
بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او
روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي
اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به
همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني
است .
رسيدن به آنچه مي خواهيد
هفت مرحلة كاميابي
خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است .
براي به دست آوردن هر خواسته اي
در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم
است و بايد به كار گرفته شود . به
عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است .
هفت واكنش ذهن انسان راه هايي
براي جذب جنبه هاي الهي هستند .
هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي
را درهمان مرحله به اثبات مي
رساند .
مرحلة ا : ( واكنش جنگ يا گريز )
از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش
هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .
مرحله 2 : ( واكنش فعال )
كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران
و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به
شما احساس كاميابي مي بخشد .
مرحلة 3 : ( واكنش آگاهي غير فعال )
با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني
به كاميابي مي رسيد .
مرحلة 4 : ( واكنش شهودي )
بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب
كاميابي شما مي شوند .
مرحلة 5 : ( واكنش خلاقه )
با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و
نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .
مرحلة 6 : ( واكنش اسرار آميز )
كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و
فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود
.
مرحلة 7 : ( واكنش مقدس )
شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با
كاميابي مي رسيد .
درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح
همواره درجرياني پيوسته درگير است
. در هزارتوي ناپيداي روح بسياري
از رازها معنا مي يابد . مثلاً
اين جملة معروف از وادها را درنظر
بگيريد : « آنها كه آن را
دريافتند لب از سخن فرو بستند و
آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از
آن نيافته اند » . در اين جا راز
در واژة « آن » پنهان است . اگر «
آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود
باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي
كنيم تا به فردي كه به « آن »
يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما
اگر « آن » به معنا مكاني معود
باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن
را دارد ، يأس و نااميدي بي
معناست . بدون ترديد آن مكان را
خواهيد يافت . « دربارة آن حرف
نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية
معقولي باشد .
4هفت مرحلة معجزه
معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه
است . هر چند تمام معجزات در
مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در
هر سطحي متفاوت است . به طور كلي
معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم
ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند .
هر معجزه اي با روح رابطه اي
مستقيم دارد .
مرحلة 1 : ( واكنش جنگ يا گريز )
معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ،
نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت
هاي الهي مي شود .
مرحلة 2 : ( واكنش فعال )
معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ،
موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .
مرحلة 3 : ( واكنش آگاهي غير فعال )
معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي
زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ،
احساس حضور خداوند و فرشتگان مي
شود
مرحلة 4 : ( واكنش شهودي )
معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي
، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت
پيشگويي مي شود .
مرحلة 5 : ( واكنش خلاقه )
معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ،
احساس كاميابي و سهولت دستيابي به
خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي
فرد ) مي شود .
مرحلة 6 : ( واكنش اسرار آميز )
معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي
مادي ، تجسم و ادراك ماوراء
الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي
مي شود .
مرحلة 7 : ( واكنش مقدس )
معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و
اشراق مي شود . |