تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 

بازدید: 1076

 

    مهمانی در مهتاب (قسمت نوزدهم)

 

مهمانی در مهتاب
نوشته : آر. ال. استاین
مترجم: غلامحسین اعرابي

تريستان و رزا شكم هايش ان را چسبيده بودند و از درد ناليدند
تريستان نجوا كنان گفت: سمي بود...اون واقعا سمي بود
ري حيرت زده گفت: من كه باور نمي كنم....
بلا گفت: تريستان و رزا راست گفته بودند! اونا واقعا آدم گرگ هستن!
اكنون تريستان كاملا روي زمين ولو شده بودند در حالي كه مي ناليدند محكم شكم خود را چسبيده بود
چشمان رزا ديوانه وار در كاسه چشم حركت مي كردند با صدايي ضعيف و كلماتي نا مفهوم گفت: سم....مسموم....
ري از آقاي مون پرسيد : حالا شما اونا رو زنداني مي كنيد؟ اونا رو ميندازيد تو قفس؟
آقاي مون سرش را به نشانه نفي تكان داد. لبخند ضعيفي در صورتش شكل گرفت و گفت: اونا دارن بازي در ميارن.
ري و بلا هر دو از حيرت دهانشان باز شد
آموزگار گفت: بله تريستان و رزا دارن وانمود مي كنن كه حالشون بده اونا آدم گرگ هاي مورد نظر من نيستن.
اكنون تريستان با صورت روي زمين افتاده بود و با صدايي ضعيف مي گفت: كمك.و.... خواهش مي كنم كمك كنيد من تحمل اين درد رو ندارم.
رزا هم روي زمين ولو شد و غلتي زد و به پشت قرار گرفت و در حالي كه همچنان شكمش را چسبيده بود گفت: آخ چه دردي ، خيلي درد مي كنه
ناگهان آقاي مون گفت: بلند شيد هر دوتاتون بلند شيد
بلا گفت: ولي اونا دارن درد مي كشن چه طور شما ميگي كه دارن بازي در ميارن
آقاي مون گفت: معجون گرگ كش قلابي بود خود انجلا ديشب اونو ساخت.
آنجلا گفت: تنها چيزي كه توش بود آب گوجه فرنگي با پودر كاكائو مقداري كشمش و زيتون بود.
آقاي مون گفتك ما چيزي به نام علف گرگ كش نداريم اصلا من نمي دونم چنين چيزي وجود داره يا نه
دولا شد و پشت يقه تريستان را گرفت و او را از جا بلند كرد و گفت: مي دونم كه اون معجون خيلي بدمزه بود ولي مسموم كننده نبود و رزا و تريستان دارن اداي مريض ها رو در ميارن.
رزا با عصبانيت از جا بلند شد و با نگاهي پر از خشم به آقاي مون خيره شد
آموزگار به او گفت: خودم مي دونستم تو و تريستان داشتيد چه كار مي كرديد . نقشه ضعيفي بود آيا فكر كرديد كه من اجازه مي دم دوستان شما از اين جا برن و كمك بيارن؟
رزا گفت: ما هم مي دونستيم كه واقعيت نداره ولي ما مي خواييم از اين جا بريم بيرون! درو باز كن و بذار بريم
آنجلا گفت: هيچ كس نمي تونه قبل از نيمه شب از اين جا بره تا ما بدونيم كه آدم گرگ واقعي كدون يك از شماس هيچ كس نمي تونه اين جا را ترك كنه.
سپس شروع به جمع آوري ليوان ها كرد و انها را توي سيني گذاشت
رو به شوهرش كرد و گفت: تقريبا نيمه شبه تا چند دقيقه ديگه حقيقت برامون روشن مي شه
آقاي مون گفت: بدار من در حمل سيني بهت كمك كنم . بعدش هم بهتره قفس رو براي قرباني امشبمون آماده كني
سيني را برداشت و به دنبال همسرش به آشپزخانه رفت
تريستان از توي اتاق پذيرايي با صداي بلند گفت: شما ها بهتره اجازه بديد قبل از 11 خونه باشيم
رزا هم گفت: تونا نگران ميشن و ممكنه هر لحظه اين جا پيداشون بشه
اقاي مون گفت: عيبلي نداره بذار بيان . پدر و مادراتون وقتي ببينن ما يه آدم گرگ واقعي را دستگير كرديم خيلي هم خوشحال مي شن.
او و انجلا به در آشپزخانه رسيدند و پشت در ناپديد شدند.
ري به طرف تريستان رفت و دوستانه دستي به پشت او زد و گفت: نقشه خوبي بود رفيق من كه باورم شده بود كه شماها مسموم شديد...واقعا باور كرده بودم كه تو و رزا آدم گرگين
لا گفت: شماها منم گل زديد مقصودم اينه كه خوب من مي دونم كه شماها آدم گرگ نميستيد ولي وقتي شما او ن جوري شروع به ناله و التماس كرديد.....
تريستان با اندوه گفت: چه فايده.....موثر واقع نشد رزا و من فكر كرديم كه به اين ترتيب اون ما دو تا را نگه مي داره و شما دو تا رو ازاد مي كنه ولي نقشه مون نگرفت
رزا گفت: حالا بايد چه كار كنيم؟ اون واقعا ديوونه اس هر دوتايي شون! ...وقتي ساعت ضربه دوازدهم رو بزنه اونوقت اونا چه كار مي خوان بكنن
ري گفت: شايد همه چيز به خير و خوشي تمام بشه.شايد وقتي ببينه كه ما آدم گرگ نيستيم بذاره بريم خونه.
بلا با حالتي عصبي دسته اي از موهايش را كشيد و گفت: اون منو سردرگم كرده نمي دونم چه فكري بايد بكنيم.
و با شنيدن اولين صداي زنگ ساعت ديواري از جا پريد
بنگ...بنگ....بنگ
با ناراحتي گفت: نيمه شب شد!!!!!

(ادامه دارد)

 
 

ارسال برای دوستان

 
 
  نام فرستنده   ایمیل فرستنده
         
 نام گیرنده   ایمیل گیرنده
         
توضیحات

 

بخش داستان و رمان

 
 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved