داستانهای ایرانی

بخش:

 

تماس با ما

نقشه سایت

تبلیغات در سایت

صفحه اصلی

 

   صفحه:  1  |  2  |  3  |  4  |  5  |  6  |  7  |  8  |  9  |  10  |  11  |  12  |  13  |  14  |  15  |  16  |  17  |  18  |  19 

     

    لحظه عاشقي (قسمت آخر)

 

صدای فریاد پر هیجان کاترینا ارمیتا را از عالم خود بیرون راند. کله بزرگش را روی سرش جابه جا کرد و به صرف صدا برگشت

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت چهل و یکم)

 

اواسط ما آوریل بود که آرمیتا و آقای راکفلر به همراه کاترینا برای مدتی به مزرعه زیبای پدری آقای راکفلر رفتند. حال پدربزرگ بهتر شده و این همان معجزه ای بود که دکتر

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    للحظه عاشقي (قسمت چهل و یکم)

 

آرمیتا نگاه غم زده اش را از پنجره به بیرون دوخت و به تماشای قطره های ریز و زیبای باران ایستاد بی اختیار زمزمه کرد

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    للحظه عاشقي (قسمت چهل ام)

 

شهیاد به دیوار تکیه داد تا از افتادنش جلوگیری کند با درماندگی به اقای مجد نگریست و گفت
- من طوریم نیست فقط بگید چرا؟

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    للحظه عاشقي (قسمت سي و نهم)

 

از نیمه شب گذشته بود که صدای ضربه های در اتاقش اهسته بلند شد
- بفرمائید مادر عزیزم
در باز شد و در فضای نیمه تاریک اتاق چهره مادر

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و هشتم)

 

خواب از چشمانش فرار می کرد و در سکوت شب همچنان فکر می کرد چگونه با پدربزرگش رابطه اش را برقرار کند
صبح اولین روز امدنش

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و هفتم)

 

شرایط انقدر با عجله فراهم شد که ارمیتا حتی نتوانست با دوستانش خداحافظی کند هیچ گاه فکر نمی کرد روزی برسد که دوباره ایران را ترک کند.

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقی(قسمت سی و ششم)

 


انگار در خواب و بیداری سیر می کرد دوباره خود را در منزلش یافت. خسته و بی رمق روی تخت افتاد و سعی کرد هر لحظه حضور ارمیتا را در عمق ذهنش بیابد هنوز سنگینی نگاه عجیب و پر حالتش هنگام پیاده شدن از ماشین برایش سوالی

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و پنجم)

 


باز هم بی جهت در ان مسیر اشنای قدیمی در حال حرکت بود با اشتیاقی وصف نشدنی جاده را می شکافت و پیش می رفت هنوز ان نیمه شب تاریک و حرکت در سینه این جاده خلوت که منتهی به منزل شهیاد می شد را به خوبی در حافظه داشت اما هر بار در نزدیکی ان بی

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و چهارم)

 

ذهنش همچنان درگیر ماجرای دیشب بود هنوز سه ساعت و نیم تا قرار با عسل وقت داشت . از بی خوابی دیشب چشمهایش به سوزش افتاده بود مطمئن نبود

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و سوم)

 

شهياد كاملا نزديكشان شد و گفت:
- سلام شب تون بخير
آقاي فرهمند از جا برخاست و در حالي كه دستش را مي فشرد گفت :
- سلام شهياد جان احوال شما خانواده چطورن؟

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و دوم)

 

با تماس جسم خنكي ديده از هم گشود خانم فرزام دستش را روي پيشاني پر حرارتش گذاشته بود و با مهرباني به او مي نگريست

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي و يكم )

 

دسته كيفش را محكم در ميان دستهايش فشرد و زمزمه كرد:
- مي دونستم نمي ياد

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت سي ام )

 

كلامش عصبي بود ارميتا مي دانست او هم سر در گم شده اما چيزي نداشت كه بگويد به طرفش برگشت شهياد در برابر نگاه غضب الودش تنها تبسم

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت بيست و نهم )

 

با صداي كاپيتان كه ورود به خاك ايران را اطلاع مي داد تپش قلبش شدت گرفت هنوز برايش مشكل بود باور كند بي اختيار چشمهايش از اشك پر شد دلش مي خواست قبل از هر چيز به ديدن پدر و مادرش برود نفهميد چه موقع كارش در سالن فرودگاه به اتمام رسيد و در ماشين

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت بيست و هشتم)

 

چشمهاي پدربزرگ از ان چه شنيده بود گرد شده و رنگ صورتش لحظه به لحظه عوض مي شد ناگهان صداي فريادش ان چنان به هوا برخاست كه ارميتا و خانم راكفلر

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

     

    لحظه عاشقي (قسمت بيست و هفتم)

 

ارميتا عزيزم مهمونا به خاطر تو اومدن امشب شب توئه خواهش مي كنم سريع تر بيا پايين
در به ارامي باز شد و خانم راكفلر به داخل امد ارميتا به طرفش چرخيد

   برای خواندن ادامه مطالب  کلیک کنید

 

 

بخش داستان و رمان

 
 
   
       
 

   
   

دانستنیهای زندگی

خانه آرایی

هنر خانه داری

آیین زندگی:

ســــــــاخت عروسـک

فلش کلیپ

بازیهای آنلاین

دانلود بازی

بازی و سرگرمی :

احکام

دعا و زیارت

حکایت های آموزنده

قرآن کریم

مذهبی:

سینما و موسیقی

ویژه

ورزشی

حوادث

 ایران و جهان

اقتصادی

اخبار

مکمل ورزشی

دانستنیهای پزشکی

گیاهان دارویی

پزشکی:

گفتگــــــــــــو با هـــــنرمندان

بازیگرشناسی

گالری هنرمندان

سینما و موسیقی:

سوتی های شخصیتهای معــــــــــروف

کاریکاتور هنرپیشه ها

داستانهای ملانصرالدین

تصاویر خنده دار و جالب

شوخی های کامپیوتری

طنز و لبخند:

طالع بینـــــی چــــــــــینی

طالع بینی مصری

طالع بینی هندی

طالع بینی خواب

طالع بینی نوین

طالع بینی ازدواج

طالع بینی شخصی

طالع بینی:

نقاشـــــی

داستانهای کودکان

شعرهای کودکانه

کودکان:

فال لاک پشت

تعبیر خواب

فال انبیاء

فال هفته

فال چوب

فال حافظ

فالنامه:

آموزش برنامـــــه های کامـــــــــــپیوتر

آموزش آشپزی و شیرینی پزی

آموزش گلهای بلندر

آموزش عروس سازی مدرن

آموزش شمع سازی

آموزشی:

برنامه های موبایل

دیکشنری آنلاین

خواندنی و آموختنی

کارت تبریک

گالری تصاویر

کودکان

رادیو و تلویزیون

تالار گفتگو

دانلود برنامه

مختلف:

داستانهای هیجانی

داستانهای ایرانی

داستان:

جهان عجایب

دانستنیهای علمی

بیوگرافی دانشمندان

اخبار علمی

دانستنیها:

 

 این سایت متعلق به شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی برداری از مطالب غیر مجاز می باشد

Copyright  2005 - 2006 JADIDTARIN All rights reserved